من و تو یک انار بودیم بر بلندای شاخه ای چاقویِ روزگار ما را دو نیم کرد ...
ظلماتِ دنیا را برقِ چشمانِ دختری روشن کرد که هر شب پرده های یأس را کنار می زد و از گوشه ی پنجره به تماشای غربتِ ماه می نشست... xa0 xa0 ...