بر پنجره های شهر مه نشسته استبر دلِ من غبار
هوای حوالیِ ما قرن هاست که آلوده شده
آنقدر که چشم ها ماسک زده اند
دل ها به کنج خانه ها خزیده اند
و ارواح زیر بار دود و خاکستر خس خس می کنند
همه ی جا را غبار پوشانده است
شهر مان را
چشمهای مان را
دل های مان را
اما در اعماق این خاکستریِ بی انتها
دستهای خیسِ خونِ کودکی
زیر خروارها خشت و خاک
عاشقانه می تپد...
این دست ها پیامبران عصر آهن اند
فرستادگان خدا
بر دل مشرکِ زمین...
نور...
ما را در سایت نور دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 12:40