علمدار

خرید بک لینک


ویرایش یک شعر قدیمی

می رود سوارِ بی قرار ِ ماجرا

هی هی اش به اسب، جانِ تازه می دهد

مَشک تویدستهاش

آب توی مشک

بی قرار ِبی قرار

فصل فصلِرقصِ تیرهاست...

دست ها چهناگهان

اسیر میشوند...

چشم ها چه زود

نصیبِ چنگِ تیر میشوند!

فصل، فصلِ رقص تیرهاست...

مَشک تویدستهاش

آب توی مشک

بی قرارِ بی قرار؛

هی هی اش بهدشت شورِ یک حماسه می دهد

فصل، فصلِ رقصتیرهاست

مشک، روی خاک

خاک، خیسِ آب

خاک، خیسِ خون

های خسته اشبه اسب...مرگ هدیه میدهد

آب و خاک ِپست

کام خشک ِکودکان خیمه را

خیس ِ حسرتِ سراب می کنند

داغ ِ مرگِآفتاب می کنند...

نور...

ما را در سایت نور دنبال می‌کنید

برچسب: علمدار,علمدار الجزء العاشر,علمدار مشهد,علمدار نیامد,علمدار کربلا,علمداران وعلامتکشان,علمداران و علم کشان,علمدار زنجان,علمداران عشق,علمدار علی فانی, نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 8:48

صفحه بندی